کتابی در دست داشت..
ذوق زده بود. مقنعه ای هم روی سرش داشت. چند سالی بیشتر نداره! امروز صبح رفته بود مسجد. از اونجا می گفت و خوشحال بود.
از اینکه جمعیت زیاد بجه های هم سن و سالش رو دیده بود توی پوست خودش نمی گنجید.
امروز صبح رفته بود برای ثبت نام کلاس قرآن مسجد آخری روستای کوچک ما !
اینجا معمولا از سن 6 سالگی بچه ها رو می فرستن کلاس قرآن. تا بودیم این کلاسها بوده و خواندن و خوندیم و دارن می خونن!
بچه ها وقتی سوره " لم یکن" یا همون البینه می رسن ، حلوا درست می کنن بنا به سنتی که از قدیم بوده.
و اینو میگن :
لم یکن حلوا بکن .. صحن ملا جدا بکن !
پی نوشت: صحن = بشقاب
پی نوشت 2 : در کنار کلاسهای قرآن ، کلاس زبان خارجه و کامپیوتر هم میتونه به بچه ها کمک کنه.

روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !