دستانم را مانند طلبکاران نصف شب درگاه خداوند رو به آسمان گرفته ام و تلاش می کنم مشکلم حل شود ! نه روی تخت بیمارستانم و نه بیماری آنجا دارم. نه سر کلاس درس تنبیه شده ام و همه دارند می خندند و کیف می کنند و نه در فیلمی پلیسی که آخرش پلیس مرا می گیرد ، هستم بازی می کنم که اینطور دستانم رو به آسمان سقف اتاقم نشانه رفته و گویی در طلب چیزیست که اینجا پیدا نمی شود !
گویی این قضیه بویی از اپراتور زرد پوش دارد بالا می آورد و همه شنیده اند که شده.بعد از اپراتور فیروزه ای که همه را فراری داد به ایرانسل ، حالا اینجا بعد از این همه هوادار و مشترک ، ایرانسل دارد کم می آورد در خدمات به مشترکین خود در پایتخت اقتصادی ایران یا به صورتی دقیق تر ، اندر حواشی این پایتخت مشهور !
بسته های ایرانسلت را که فعال می کنی اینترنت تراوش می کند از جای جای این گوشی فعال تو ! اما نه آن اینترنتی که همه در آرزوی آن هستند. شرط و شروطی دارد این براورده شدن آرزوی چند روزه یا دیرینه ی تو !
باید آنتن بیاید حوالی تو .... تا تو هم بتوانی در دنیای مجازی دیگران قدم بزنی.
صفحات وب یک وبلاگ به شدت به عطسه و سرفه و انواع بیماری مبتلا می شوند با اینترنت ایرانسل اینجای روستای ما.
ایرانسل ، می خواهم قالبم را عوض کنم ! امیدوارم دکل های آنتن دهی ات را به حول و قوت خداوند زیادتر کنی تا همه از این نعمت بیکران بهره ببرند.
روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !