
روستای بندو
این مطلب را یک سال پیش در وبلاگ دبیرستان شهدای نفت چاه مبارک (دبیرستان خودمون) منتشر کردم که با توجه به نزدیکی آغاز مدارس دوباره منتشر می کنم.
پرده ی اول :
یکی از حضار در جلسه ی شورای دانش آموزی منطقه ی عسلویه از اهمیت ارتباط اینترنتی اعضا و لازمه ی اتصال شبکه ی اینترنت به مدارس می گوید.. از اصلاح نظام آموزشی حرف می زند و خیلی اهداف دیگری که در محفظه ی یادم نمانده.
ادامه می دهد که می خواهد با مجامع شورای دانش آموزی کشور ارتباط بیشتری داشته باشد..همه و همه از ارتباط می گویند ارتباطی که گم شده بود در کوچه های باور ما.
پرده ی دوم :
رئیس وقت اداره ی آموزش و پرورش منطقه ی عسلویه از مدرسه ی ما بازدید دارد.بعد از بازدید از مدرسه و اتمام برنامه اش، به عنوان رئیس شورای دانش آموزی مدرسه به حیاط و میان کسانی که آمده بودند می روم.دو سه نفرند! رایزنی در مورد اینترنت و آموزش مجازی و الکترونیکی و در میان آن طرح سرویس بچه های مدرسه شروع می شود.با قول و قرارهای شخص رئیس مذاکرات پایان خوش بین کننده ای پیدا می کند. دلمان خوش می شود.
پرده ی سوم :
بعد از حدود چهار ماه در کارگاه مدرسه ی شهدای نفت روستای چاه مبارک که با دویست و بیست دانش آموز بزرگترین و پر جمعیت ترین مدرسه ی بخش عسلویه است تلاش می کنند با کارت اینترنت و بیل و کلنگ به اینترنت متصل شوند. تلاشها بی نتیجه می ماند.
پرده ی چهارم :
جلسه ی شوراهای دانش آموزی منطقه ی عسلویه با رئیس اداره ی آموزش و بخشدار بخش عسلویه که با حضور گسترده ی بچه های مدرسه (بعضی بچه ها رو برای اولین بار می دیدم) در ساختمان بخشداری. در میان لیست ناچیز و در حد اپسیلون ما حرفی از اینترنت به میان می آید که در حضور بزرگترهای جلسه به آن توجه نمی شود.
پرده ی آخر : با نزدیک شدن ایام شروع مدارس و با توجه به اینکه رئیس جدید آموزش و پرورش عسلویه از اینگونه کارها و طرحها استقبال می کنند، با همفکری دیگر دانش آموزان و کارکنان آموزش و پرورش امیدوار هستیم به این چند نکته توجه شود.
چند نکته ای در حد اینترنت مدارس و سرویس ایاب و ذهاب دانش آموزان که امسال قول آن داده شده است.
عید سعید فطر بر روزه داران و همه ی مسلمانان جهان و هموطنان عزیز مبارک
در هر کشوری از این دنیای پهناور در کشورهای پیشرفته و در کشورهای در حال توسعه و جهان سومی اگر به فکر پیشرفت بیشتر از پیش باشد حتما به فکر چاره ای برای توسعه ی بخش مخابرات و زیر ساختهای ارتباطات آن می افتد زیرا مخابرات عامل بسیار مهم توسعه ی یک کشور است. با کمک این بخش می توان اقتصاد بسیار خوبی داشته و حتی در جایگاه کشور در بین دیگر کشورهای دنیا نیز قدمی برداشت . از شبکه های خبری و اجتماعی گرفته تا سایتها و وبلاگهای شخصی که در این عصر ارتباطات کسی نمی تواند منکر تاثیر آن در پیشرفت یک ملت و کشور شد.
حدود یک هفته ای است که شرکت خصوصی ایرانسل در بخشی از بخش عسلویه دچار مشکل شده که از شانس خوب یا بد ما نصیب روستاهای منطقه ی مرزی استان بوشهر و هرمزگان شده. دکلی که در روستای مروع نصب شده بود و برای پوشش چند روستا از پایتخت است حالا دیگر بی استفاده است.
در این پنج روستا حدود 3 هزار نفری زندگی می کنند که طبیعتا با وجود دکل این شرکت مشترکینی نیز در حال استفاده از خدمات ایرانسل بوده اند و حالا با نبود پوشش شبکه ی این شرکت هم شرکت متضرر می شود و هم مردمی که بسته های اینترنتی خریده بوده اند و از اینترنت ایرانسل استفاده می کرده اند.
نکته ی جالب اینکه این اتفاق چند روز قبل از عید فطر اتفاق افتاد و همه ی کسانی که مشترک ایرانسل بودند را به دردسر انداخت کسی نمی توانست به کسی زنگ بزند و حتی با پیامکی عید را تبریک بگوید.
در عصری که هر لحظه اش اختراعی ثبت می شود و دانشمندی چیز جدیدی را کشف می کند. کودکی دانستنیهای جدیدی را به جعبه ی داشته هایش اضافه می کند و جوانی به فکر چاره ای برای انتقال برق خانگی به صورت بی سیم می شود. با این اوضاع همه ی معادلات به هم می خورد. همان کودک دانستنیهایش را به دوره ی جوانی به تاخیر می اندازد و سیمهای برق جوان اتصال پیدا می کند و می سوزد!
به امید حل شدن این مشکل پر دردسر
همه می دانیم در خاورمیانه در سالهایی نه چندان دور ( قرن بیستم ) حوادثی رخ داد که باعث شد قومی غریب از همه ی نواحی دنیا به سرزمینی که مال خودشان نیست بیایند و برای خود زندگی به پا کنند..همه می دانیم.
همه می دانیم که این قوم خود را از همه ی ملت ها برتر می داند و خودشان می گویند خدا فقط آنها را اشرف مخلوقات آفریده و دیگر انسانها آدم نیستد. این را در کتابهابهای مقدس تحریف شده شان می توان پیدا کرد! و خطرناک تر از همه این است که یهود معتقدند که کشتن هر انسانی غیر از یهودیان قوم خود به مثابت تقدیم کردن قربانی برای خدا است. این هم در تورات قرن بیست و یکم پیدا می شود.
قومی به این بی شرمی!
این قوم آواره ی دنیا بودند و از همه جا رانده شده بودند که انگلیسیها با تقدیم این سرزمین به آنها سهم بسیار زیادی در این جرم داشتند.
از این که بگذریم به مسجد الاقصی و شهر قدس می رسیم مسجدی که پیامبر اسلام در آن به معراج رفت و با خدا در بلندای آسمان هم صحبت شد. مکانی که حضرت محمد نماز را برای ما به تخفیف در آورد و از ۵۰ رکعت در روز به ۵ رکعت کاهش داد. (چه حقی به گردن ما داره نه؟)
مسجدی که تا به امروز در دست یهودیان است و اصرار دارند همیشه و برای ابد دست آنها باشد.و همیشه در رسانه ها اعلام می کنند که زیر مسجد الاقصی و مکانهای مقدس اسلامی کانالهایی حفر کرده اند و در حال تکمیل آن هستند. چرا این همه از این مسئله خبر می دهند و چرا به خبرگزاریها و دوربینهای خبرنگرانان اجازه می دهند تصاویر سوسکهای نژاد پرست اسرائیلی که در حال تخریب هستند را آزادانه منتشر کنند؟؟
چرا از این مسئله هیچ ترسی از مسلمانان ندارد؟
و اگر می خواهند مسجد الاقصی را تخریب کنند چرا در رسانه ها این همه مانور می دهند؟!
این مسئله را به آهستگی تمام انجام می دهند. هرچه مسئله ی تخریب آن تکرار شود مردم و در کل مسلمانان به آن عادت می کنند و با آن کنار می آیند که این خطری بزرگ در حین نامحسوس بودن آن است چرا که آنها معتقدند که با این کار اگر هم مسجد الاقصی تخریب شود با توجه به بی اهمیت شدن مسجد برای مسلمانان دیگر هیچ تحرکی از جانب آنها صورت نمی گیرد!!
نکته ی دیگر اینکه به اعتقاد خودشان اگر این نقشه به سر انجام برسد و مسجد الاقصی از بین برود می توانند بر مسلمانان سلطه ی بیشتری داشته باشند به این دلیل که مسجد الاقصی نماد و هویت اسلام و هر مسلمان است و آرزوهایی در این راه هم نزدیک و هم دشوار دارند اگر روزی از بین برود دیگر چیزی برای جنگیدن نخواهد بود و چیزی که با ارزش بوده از بین رفته است.
از وقتي سهمو جنوبي را شناختم مسابقات قرآن کريم هم بوده. مسابقاتي که در ماه پر فضيلت رمضان برگزار ميشود ماهي که قران در آن نازل شد تا نور راه انسان گمراه زميني باشد.ماهي که به نام ماه تلاوت قرآن ناميده ميشود.
اين مسابقات را هرساله برگزار ميکنند. هر ساله و در يکي از شبهاي نيمه ي دوم رمضان. در آن شرکت کنندگاني از همه ي منطقه عسلويه شرکت مي کنند علاوه بر اين از شهرستان پارسيان و کمي اين طرف و آن طرف هم مي آيند.
امسال اما مسابقات کمي متفاوت بود. تفاوت از بسياري از جهات. مسابقات سهمو جنوبي امسال بر خلاف سالهاي گذشته که افطاري به همه ي حضار مي دادند امسال افطاري در کار نبود. نکته ي ديگه اينه که امسال مسابقات در مسجد جامع برپا بود .سالهاي قبل اون رو تو مدرسه ي شهيد ابراهيمي مي ديديم.
به اختتاميه که برسيم اختتاميه ي شلوغ و پرباري بود. در مسجدي تا حدودي پر و دور و برش هم از ماشين و موتور سيکلت خالي نبود از همه ي منطقه مهمان داشتند.
خوش به حال مهماناني که زود يا به موقع آمده بودند .مهماني داشتند از روستاي بهده (روستايي از توابع شهرستان پارسيان که 90 کيلومتري با اينجا فاصله داره) آقاي دکتر حسيني که نميدانم تخصصش چيست و چه درس خوانده ولي ميدانم بچه ي بهده است و رئيس دانشگاه علمي کاربردي پارسيان. بچه ها می گفتند در مسکو درس خوانده.
حرفهايش جذاب بود از قران گفت و بعد از آن به اندلس رفت و تاريخ مسلمانان در آن دوران را ورق زد از مناطق آنجا حرف زد سويا و کوردوبا و شايد بلد الوليد (همون والادوليد خودشون) خلاصه از همه گفت (آدم دلش براي آنجا پر ميزند). عصري که 400 سالي مي شود که با آن فاصله گرفتيم. چرا و چطورهاش بماند.
مسابقات مشابهي هم با عنوان رياحين الجنه 4 در زبار برگزار شد.مسابقات رياحين الجنه براي نونهالان و نوجوانان زيز 15 سال است که بخشي از قرآن راحفظ کرده اند يا قرائت آنها خوب است.بچه هايي که از همه ي روستاهاي بخش بودند که توجه والدين و مدرسين قرآن خود روستاها را مي رساند. طبيعتا اين نسل است که تا چند سال ديگر در مسابقات بزرگسالان شرکت مي کنند و سرمايه ي نهفته ي هر روستا و در کل کشور هستند. پرورش آنها پرورش نسلي قوي در همه ي زمينه هاست. چه بسا افراد داريم که با وجود برکت حفظ قرآن در سينه ي خود؛ دانش آموزان و دانشجوياني موفق و نابغه هستند.
در مسابقات زير 15 سال رياحين الجنه از نونهالان زير تقدير شد.
نفر اول حفظ : ضياء الدين سروري از روستاي اخند
نفر دوم : محمد ابراهيمي روستاي بستانو
نفر سوم: احمد عليزاده از روستاي سهمو شمالي
نفر اول قرائت : يوسف سزاواريان از روستاي بستانو
نفر دوم : جاسم کيميايي از روستاي بنود
نفر سوم: محمد سالمي از روستاي بندو
23 خرداد 89 ساعت 21 و 30 ، در هياهوي ماشين و تريلي و عبدالله و يحيي و محمد و زکريا، ما هم اکنون در راه فيروز آباد در جاده هاي دور معلق مانده ايم انگار تانکري آنطرف ليز خورده و افتاده روي جاده!
عبدالله و يحيي و محمد مانند سه تا جغد دفتر و قلم نديده به من خيره شده اند! انگار نيست که مدرسه رفته اند!
محمد آن پيراهن سبز رنگش را پوشيده. آن پيراهني که مرا ياد دا آغا مي اندازد.دل آغا همان کارگر افغاني است که در بندو چند ساليست کار مي کند.
از چند روز قبل مردم روستا خودشون رو برای این شب آماده میکنن.به بازار می روند خرید می کنن تا برای یک شب بچه های روستا خوشحال شوند.بعد از افطاری که اذان گفت و همه افطار خوردن بچه ها خودشون رو برای کرنکشو (گرنگشو) یا گرنگعوه آماده میکنن تا لباس قشنگشون رو به تن کنن و با دوستاشون برن بیرون.بچه های نوجوان و کوجولوها این شب را از خانه بیرون میزنند و در کوچه های روستا باهم و دسته جمعی می گردند. سرو صدای آنها همه ی روستا رو فرا میگیره این یکی زود نیومده اون یکی جلوتره . بچه ها با اون کیسه های پارچه ایشون همه ی خونه ها رو میگردن پیرزن و پیرمردها رو میبیننن و به خونه ی دوستاشون میرن.

گرنگشو رسمی است که هر سال در ماه مبارک رمضان بچه های کوچولو و نوجوانان منطقه ی عسلویه (بلکه کل منطقه ی عرب نشین جنوب ایران) به شادی و سرور می پردازند.به این شکل که بعد از افطار روز چهاردهم رمضان (فردا ۱۵ رمضان) همه ی بچه های محله و روستا به خانه ی همسایه ها و بستگان خود سر میزنند.
در این رسم دیرینه بچه ها وقتی در کوچه و خانه های روستا هستند شعرهایی را سر میدهند که شادی و سرور آنها را نشان میدهند.آنها میگویند:
گرنگشو گرگاشو
عطونا الله یعطیکم
بیت المکه ایودیکم
یا مکه یا معموره
بیت السلاسل و الذهب یا نوره
عطونا زخه میزان ... الله ایخلی عزیزان
عطونا زخه غرشه... الله ایخلی ابو کرشه
عطونا زخت خیشه ... الله ایخلی عویشه
کلمه ی "قرقیعان" که اصل نام این رسم دیرینه است در هریک از کشورهای حاشیه ی خلیج فارس به نحوی تلفظ میشود. در کشورهای قطر ،بحرین و عربستان سعودی گرنگعوه (کرنکعوه) ، در کویت قرقیعان در عمان قرانقشوه است.
بچه ها در این شب زیباترین لباسهای خود را به تن میکنند. دختران در این شب "دراعه" (بالا پوشی گشاد و آستین دار) و سر پوشی به نام "بخنق" می پوشند. که با زری و خوص و نقش های سنتی کار شده است.پسران هم طبق آئین ها و لباس محلی دشداشه می پوشند.
بعد از افطار مراسم شروع میشود. بچه ها دست خواهر و برادر و دوستان خود را میگیرند و کیسه هایی که معمولا" از پارچه است و از قبل آماده کرده بودند را برمی دارند و به خانه ی بستگان خود می روند. والدین در هر خانه در این شب انواع اجیل ، پسته ، شوکولات ، و در امروزه نیز پفک ، یخمک و کیک نیز آماده میکنند تا به بچه ها بدهند.
روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !