
یادم می آید قبل از انتخابات مجلس شورای اسلامی(!) این منطقه از کشور غوغا بود. روزانه شاهد حضور کاندیداهای مجلس بودیم. آنها چه برای سلام کردن و عرض ادب ویا برای جمع کردن آراء مردم ، به دور افتاده ترین روستاها سر میزدند و پای درد و دل مردم آنجا مینشستند.
روز انتخابات هم خیلی از مردم پای صندوق های رای رفتند که نماینده ای برای خود انتخاب کنند این حقوق ضایع را به ما برگرداند. بعضی ها خود را برای فلان ها و بعضی دیگر خود را برای ایکس و دیگران برای ایگرگ ها ، کشتند !
ریخت و پاشها آنقدر زیاد بود که دوستان وقتی در مجلسی جمع میشوند از خاطرات غیر عادی آن شب ها میگویند.. این حقیقت را نمی توان انکار کرد که هم شخص کاندیدا و هم طرفدارانش برای جمع کردن "آراء" نه "اشخاص به درد بخور و جوان وشاداب" برای سازندگی ، دست به کارهای صعب الانجامی دست زدند!
شاید از سادگی مردم باشد که بعد از سختی هایی که در آن روزها کشیدند. و بعد از آن همه "آرزوی رای اولیها" که نمی دانستند چی به چیه! حالا همه چیز را به فراموشی سپرده اند..
و شاید ملت فقط به دنبال جنب و جوش سیاسی و انتخاباتی همان چند ماه برای تخلیه ی خود! بودند. به دلیل کمبود امکانات برای جوانان از این بابت مفید بود تا انرژی خود را آزاد کنند.
ولی آیا خواسته های این ملت چیزی درهمین حد بود؟؟!!! که نماینده هایی را به بهارستان بفرستند و دیگر هیچ!؟
روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !