

چند صد متر آنورتر از این شعله های بی وجدان ، خانه های مسکونی وجود دارند که در هر کدام از آنها خانواده ای زندگی میکند در هر کدام از آنها با طلوع هر خورشیدی هزار امید و آرزویی تراوش میکند. هر خانه ای بچه ای دارد که به مدرسه میرود. و هستند بچه هایی که شیرخوارند هنوز ! پیرمرد سالخورده ای که سالهای جنگ ایران و عراق را در جبهه ها خوب یادش است! از همین منطقه عزم سفر به مناطق مقدس را کرده و یک وجب از خاک وطنش را به قیمت ترکمنچای و گلستان ها نفروخته است!
در زیر همین آسمان مردمی زندگی میکنند که هنوز کسی برایشان حق آلایندگی در نظر نگرفته و در حساب های خود جایی برایش ندارد! مردمی که هیچ از مردم آمریکا و قطر و ژاپن کم ندارند بلکه شاید به خاطر مسلمان بودنشان بیشتر از آنها هم باشند!
این صحنه هر روز در دیده ها اکران میشود و با وجود اینکه در فصل تابستان با وجود گرمای شدید و رطوبت زیاد هوا لایه ای از دود و هوای سمی به وجود می آید که دشمن ریه های ساکنین این منطقه است و حتی به ساختمان های اینجا هم رحم نمی کند، در فصل زمستان حتی باعث باران های اسیدی مشود ! کسی هیچ برنامه ای برای کم کردن این آلودگی های ترسناک ندارد.
سوال اینجاست که آیا اینجا فقط اقتصاد و انرژی اش جز قلمرو ایران است و دلارهای نفتی برای تنظیم بودجه راهی خزانه میشود ، یا انسان های موجود در اینجا هم برای دولتمردان و مسئولین جزئی از مردم ایران و دنیا محسوب می شوند که حق زندگی دارند؟
کسی نگران سلامت نسل آینده ی این منطقه نیست؟!
روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !