غروب یک روز دل انگیز پاییزی ..
در همین نزدیکی ها
ناگهان خش خش یک صدا دنیا را به هم می ریزد !
انا لله و انا الیه راجعون ،
بی هوا سمت پنجره می رود حواسم..
به همین سادگی !
چه زود دیر می شود
بنی آدم چه لحظه هایی که می گذرند و ..
چه دنیایی داشتی اینجا !
همین "عصر" روحت پرواز کرد..
چند روز را سر کنی !
منتظر مان باشی!
میاییم ملاقاتت..
پی نوشت : " ام احمد" رفت.. پیر زنی که سکته کرده بود.
پی نوشت 2 : چند نفر باید بروند برایش قبری حفر کنن.
بی ربط : یاد سهراب و شعرش می افتم ، وقتی میگه : دلخوشی ها کم نیست ! یک نفر دیشب مُرد !
پی نوشت 3 : خدا رحمتت کنه بنی آدم .
روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !