همین چند روز پیش بود که برای پیاده روی امروز ، بچه های روستا برنامه ریزی کرده بودند.
امروز مردم روستا پیاده روی بودند. آنهم نه در خیابان آسفالت و سالن ورزشی و امثال آن !
جایی بودند پر از نخل و درخت و شاخ و برگ و علف و چمن ..
بعد بیدار شدن از دیشب! اهالی روستا خودشان را برای پیاد روی موعود ! آماده کردند که بروند کوه و دشت و دمن.
راه افتادیم !
از زمینهای زخم خورده از حفر کانال و چاله و چوله برای لوله های انتقال گاز به ناکجا آباد (بخوانید هندوستان و پاکستان) که عبور کنی کوه شمالی روستا خودش را نزدیک تر از پیش نشان می دهد که قد علم کرده.
با جمعی از مردم و اهالی روستا که باشی ، گذشته خود با کوه و صحرای اینجا را به تو می گویند و تو با خاطرات خوش آنها می خندی و ناخوشی را به حساب همدردی از نوع تاریخ گذشته اش گوش می کنی.
از اینها که بگذریم..
یه دانه کفش و راهی طولانی در پیش داشتیم..
بعد از گذشتن از لوله های گاز و آب که در شمال و سمت شمال شرقی روستا هستند ، به کوهپایه ( یا همان پای کوه ) می رسیم.آنجا راهی به مقصد پیاده روی دارد. مقصد ما از این پیاده روی ، چشمه و آبادی نهیر بود.نهیر یکی از چند چشمه ی موجود در کوه روستاست.
بعد از کلی خوردن و راه رفتن از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم.
پی نوشت :
کاشتن نهال و درخت نخل برای تصفیه هوای زمین خوب است. این روزها هم فروردین است و روزهای ! طبیعت. می توانیم دو نشان را با یک تیر بزنیم.
روستای بندو آخرین روستای استان بوشهر است به سمت هرمزگان ! و یکی از روستاهای پایتخت اقتصادی و انرژی ایران اسلامی ، و شهرستان گاز خیز ! عسلویه است. در روستا کمی بیشتر از 600 نفر انسان زندگی خودشان را می کنند! این 600 و اندی نفر در 100 و اندی خانه روزگار می گذرانند !